از اسم داستان به نظر میرسد در رابطه با دختری تنها نوشته شده .این داستان روزی را بیان میکند که کلاغ ها رفتند گویا از رازی با خبر شدند ه بودند .این داستان از زبان دخترکی گفته شده که در محلی زندگی میکردند تنها بودند واز یک غم رنج میبرد وتنها اعضای خانواده آنها مادرو مادر بزرگ بودند این قسمت داستان اشاره شده ما از صدای قارقار کلاغ ها ترسیدیم معلوم است که آنها تنها بودند گفته شده درخت سیبی در خانه ما وجود دارد که 20سال یکبار یک سیب میدهد ومردم از آن بی خبرند در این قسمت گفته شده دختر بی دلیل بذیرفته که بدر ندارد و بدر بزرگ را ندیده از شرایط گفته شده زندگی معمولی و فقیرانه ای دارد دخترک 15 ساله است و از رسوم غیر معقولی گفته شده و نباید با هیچ کس رابطه داشته باشند نوشته شده سیبی که باید در 20سالگی دختر میرویید را کلاغ ها بردند و آنها نگران بودند از این قسمت به نظر میرسد رازی بزرگ و سری وجود دارد درآخر داستان گفته شده به جای هر سیب افتاده شده دختری میروید به نظر من این داستان زاییده ی فکرو خیال نویسنده است و هیچ گونه واقعیتی در آن نیست و زیبایی داستان به خاطر تخیل قوی داستان است.
نوشته شده توسط nesa در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت
باتوجه به ابيات شعر استنباط من اين هست كه اين شعر در رابطه با جامعه كنوني سروده شده البته من فكر ميكنم اين شعر از زبان كسي بوده كه در زمان جنگ بوده گفته شده منظور شاعر اين بوده كه سختي هايي كه تحمل كردند به ظلمت شب توصيف كردند بال وحشي خفاشان منظور ظلم و استبداد ظالمان بوده كه نتيجه اين نبرد آزادي ملت بوده كه به نگين صبح روشن توصيف كرده كه نتيجه اين نبرد در آينده به طور كامل مشخص ميشود كه به بايه ي انگشتر فردا توصيف كرده منظور از انگشتر بايگاهي استوار و محكم است ودر بيت بعدي اشاره شده به اين كه در دوران خود حصار ساكت زندان را ديده يعني زدندگي سختي كه نغمه هاي زندگي و اميد را از بين ميبرد و رنجي كه مانند تنور آهن ها را ميگدازد ودر بيت بعدي گفته شده طلسم باسداران هيچ كاري را از بيش نميبرد و نتوانستند كاري انجام دهند و گفته شده هيچ كدام از ما نه كنار كشيد و نه منصرف شد و نه با دشمن همگام شد واين آزادي كه داريد وصبح روشن كه اكنون هست نتيجه ي زحمات مردان آن موقع است ومنظور از نوشي كه ميجوشد درون جام هاتان اين است كه اين جان شيريني كه داريد نهايت لذت را از اين زندگي آرام ببريد نشانه ماست نشانه بايمردي واستقامت ماست و همچنين عزم و اراده ما ايثار ما كه به وسيله اين جنگ ها جانانه تر شد .اين شعر از نظر دستوري بيشتر ابيات مترادف هستند و همچنين از آرايه هايي تشكيل شده كه به زيبايي شعر مي افزايد .
نوشته شده توسط nesa در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت
ادبیات:مجموعه آثار ادبی یک سرزمین یا یک زبان یا یک دوره از تاریخ است که به وسیله شاعران و نویسندگان یک قوم یا ملت پدید آمده باشد. ادبیات را به نوعی میتوان
مجموعه دانشهای ادبی ، ذخایر و مواریث ذوقی نیز دانست . اثر ادبی سخنی است اندیشه و احساس و تجربه ی گوینده یا نویسنده را آمیخته با تخیل هنرمندانه بیان کند .
"ادبیات شراب شادیهاست که در جام کلمات ریخته شده است و حیات روحانی بخشیده جامی به وسعت دنیا ، که ادبیات خود جهانی است از گزارشات و خبرها و اشارات و رازها و نیازها و کلامهای آسمانی که فهم آن هستی ، فراگیر و جامع است و برای دخول اراذل ، مانع و برای حفظ آن باید که قاطع بود .ادبیات عقلها را مجنون خود می کند و بوی خوش آن فناناپذیر است و آرامی و متانت اصیل و جاودانه به همراه دارد . ادبیات اشاره نیست ، کلمه نیست ، داستان نیست ، شعر نیست ، ادب نیست ، بلکه جهانی است با همه ی اینها به وسعت تمامی بیکرانه ها و تمامی بر و بحر و به وسعت دایره ی جهان گستر طلایی خورشید ، همه گیر و گرمابخش و حیات آفرین و سخاوتمند .ادبیات دوست و هم رازی معجزه گر است ، سرشار از عشق و محبت و خود حیرانی در تجلیات حق ، در ستایش حق که همه ی هستی را ، زیبائی ها را ، دور فلک و زلف یار ، آب و خاک و گل و گیاه ، ناز و چشمک دلفریب ستارگان ، رقص ماه و عقل و عشق ، صدای عشق بازی پرندگان و بزم دلنشین عارفان همه وهمه را تسخیر کرده و به وصف نشسته و رام خود ساخته و دلبسته است."(1)
به قول حافظ شیرازی:
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
وسیله ی آفرینش اثر ادبی ، کلمه ها و جمله ها ،
یعنی زبان است . زبان و ادبیات جلوه گاه
اندیشه ، آرمان ، فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از
زبان برای
انتقال پیام ها ، عواطف و اندیشه های خویش بهره جسته اند
و از ادبیات که زبان برتر است به عنو ان ابزاری در انتقال
بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود استفاده کرده اند
. ادبیات ، در تلطیف احساسات ، پرورش ذوق و ماندگار کردن
ارزش ها و اندیشه ها سهمی بزرگ و عمده بر دوش داشته است
.
ریشه ی ادبیات : دب به معنی لوحه و صفحه ← تغییر یافته به ادب ← ریشه ی ادب برگرفته از زبان عربی است با ریشه ی فارسی .
ادب: سخن سنجی ،یعنی آشنایی به احوال نظم و نثر و مراتب هریک و بازشناختن درست از نادرست و خوب از بد آنها . به تعبیر بهتر فن بیان عقاید ، افکارو عواطف که ناگزیر آشنایی به احوال نظم و نثر و مراتب هر یک مقدمه ی آن است. قدما اقسام یا اجزای علم ادب را چنین شماره می کردند :لغت ، صرف ، نحو، اشتقاق ، معانی ، بدیع ، عروض ، قافیه ، انشا و تاریخ .
هر شعر یا نوشته محتوا و قالبی دارد . محتوای آن اندیشه یا پیامی است که شاعر یا نویسنده می کوشد تا آن را به شنونده یا خواننده منتقل کند و قالب آن شکل و زبان و بیانی است که برای انتقال این اندیشه یا پیام به کار می برد . شاعران و نویسندگان برای بیان موضوع های گوناگون از قالبهای گوناگون استفاده می کنند . "مهمترین گونه های ادبی گذشته از شعر که پیش از این توضیح دادیم عبارتند از : داستان و نمایشنامه ، زندگی نامه ، نثرهای عرفانی ،
دینی و فلسفی ، تفسیرها و نثرهای تاریخی و جغرافیایی کهن که در این قالبها نمی گنجد ارزش ادبی دارند .
انواع ادبیات : آموزشی، ابتکاری، اجتماعی ، اخلاقی، ادیبانه ، استعاری، انتقادی بین المللی، تخیلی، تبلیغ آمیز، تاریخی ، ترجمه، تعلیمی ، توصیفی، عاشقانه، غنایی و ......."(2)
منابع:
1- کتاب ادبیات چیست؟ / ژان پل سارتر / چاپ چهارم.
2- کتاب فارسی سوم دبیرستان.
نوشته شده توسط nesa در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY